
گرگ و میش است هوا، میش ولی در پی گرگ
ماهی افتاده در آغوش خیابان بزرگ
ماهی افتاده، ترک خورده، در آغوش ترک
حرفی انگار ترک، خورده به یک گوش ترک
شاخه ای بود، تبر خورده و از باغ، جدا
مثل اشکی که زمین ریخته از چشم خدا
در خزان خیزترین خاطره ی خطه ی خاک
دختری خسته، خمار آمده در خاک هلاک
دختری دل زده از چاله و دل بسته به چاه
از گناه آمده، می رفت در آغوش گناه
گرم ابهام عجیبی شده در هر نفسی
که چرا یخ زده هر لحظه در آغوش کسی
او که دادست زلیخا به خدایان خراج
یوسفش را زده این لحظه به بازار حراج
نطفه اش حاصل آمیزش ابهام و یقین
شده مجهول ترین پرسش تاریخ زمین
اهل امروز ولی امده از خطه ی دور
شده همسایه ی صد دخترک زنده به گور
از پل زیرگذر آمد و آمد سرپل
باز پیچید در آن ناحیه آواز دهل
درد دل داشت، ولی پیچ دل آورده به مو
یک نفر مثل خودش گم شده انگار در او
ایستادست به تفسیر خودش، سمت غروب
شکل یک فاجعه در خنده ی او کرده رسوب
***
طعمه تا آمده در جنگلی از گرگ و شغال
اولین گرگ، سمش را زده بر روی پدال
یوسفی، رفته به چاه، آمده در کسوت گرگ
چه عزیزی شده در مصر گناهان بزرگ
***
کهنه داماد عروسان شب شهر شلوغ
پیر گرگی است که در کسوت چوپان دروغ
دختر باکره، این بیوه زن تازه عروس!
تاول چرک برازنده ی این شهر عبوس؛
خنده می زاید از آمیزش لب های مماس
سنبلی، خنده ی تلخی زده در محضر داس
لحظه ای بعد در آن سوی سیه روزی ماه
خانه ای پر شده از بوی غم انگیز گناه
ناشناس آمده داماد، عروسش لب تخت
برگی افتاد کمی آن طرف از چشم درخت
چهره در چهره تامل زده از سمت نگاه
خنده ی تلخ پدر یخ زده در صورت ماه
پدر آری، پدرش هست که در بستر او
می برد دخترکش را سر مادر به هوو
رفته در مزرعه فاحشه ی در به دری
نطفه می کاشته در مزرعه ی ناپدری
پدری روی همان سفره و بر رسم و صراط
جای آن فاحشه هم دختر او کرده بساط
رعشه در رعشه گناه آمده از پشت گناه
سومین حادثه هم می رسد از بستر راه
***
از ترک آمده هر چند، ترک در ترک است
درد را رد شده، او فاجعه ی مشترک است
سبز اگر هست، ولی رفته در آغوش خزان
یک درخت است که صد فاجعه می روید از آن

شبی خواب دیدن که در ازدحامی
که سعدی نشسته کنار نظامی
سنایی وبلخی کمی آن طرف تر
شراب قصیده به لب های جامی
"غزل باغ" حافظ از اطراف شیراز
ز تبریز هم سر زده اعتصامی
عروسان شیرین لب آریایی
بگیرند می از جوانان سامی
برقصند و پایی بکویند آنجا
کنیزان زیبای دارالسلامی
نوای دل انگیزی از عندلیبی
سرود پرستو، به بالای بامی
یکی یاکریم از شکرخند شوقی
پریدن زده از بلندای دامی
بهشتی شود خواب رنگین آن شب
که در بزم رویا چنین ازدحامی
آخرین شعر من:تا ششم شهریورماه ۹۱