نمیدانم چه اندازه روی حرف افرادی که رو به رویتان و مخاطباتان هستند، دقت می کنید. اگر خوب دقت کنید، به جملات خاص و جالبی بر میخورید که اصلا خود طرف مقابل حواسش نیست، اما اگر آن بخش از حرف را ببرید، تبدیل به شعر یا جمله زیبایی به لحاظ ادبی، محتوایی و ... می شود. قطعا برای شما هم این اتفاقات افتاده است اما شاید خیلی به این موضوع دقت نکرده اید. از این به بعد کمی بیشتر دقت کنید تا حرف های زیباتری گیرتان بیاید.

در این بخش نمونه ای از جملاتی را می آورم که دوستان، نزدیکان و آشنایانم، در لابه لای صحبت های عادی خود آنها را بکار برده اند و مثلا داشتند خاطره می گفتند یا هر چیز دیگری. در واقع هدفشان لفاظی نبوده و صرفا به صورت عادی حرف می زده اند. . اما بعد ها دیدم، اگر برشی روی این جملات داشته باشیم، تبدیل به یک حرف حکیمانه زیبا، شعر یا متن ادبی برازنده و یا چنین چیزهایی می شود. جالب اینجاست که خود این دوستان و آشنایان من هیچگاه نمی توانند به خاطر بیاورند که چنین جملاتی از زبان آنها بیان شده و از آنها تراوش کرده است.

آنها حرف خود را زده و از آن رد شده اند. اما من از حرف آنها نگذشته ام. یک یا چند جمله از لابه لایی حرف هایشان همیشه در خاطرم مانده که به نظرم به حد کافی حکیمانه و زیبا هستند، به این نمونه ها توجه کنید:

رضا یازرلو، بچه رامیان، از دوستان دوره دانشگاه:

یک روز که در زندگی شاد بودم، فردایش پدرم مرد

 

حسن دولتیاری، بچه تکاب، هم اتاقی دوره دانشگاه:

پرنده ای از قفس پرید و پیش از ان که بر شاخه ای بنشیند، جان داد.

 

اکبر محمدی، پدرم:

راه کج را هم که راست بروی، بالاخره به مقصد می رسی

 

رضا احمدی، از دوستانی که فقط یک بار دیدمشان:

مرگ، حیات همسایه بغلی است، خیلی دوست دارم از یک روزنه کوچک نگاهش کنم

 

خودم:

وسعت هر انسان به اندازه حرف هایی است که دیگران هیچ گاه باور نمی کنند

 

وحید کوچولو، از همسایه های قدیمی اردبیل:

مادرم را سه تا دوست دارم، یکی این دنیا، یکی آن دنیا، یکی هم وقت اضافه

 

مادرم:

خدانگهدارت، خدا رو هم نگهدار توی دلت

اینها صرفا مختصری از حرف هایی بود که دیگران زدند و از آن گذشتند. اما ما نگذریم. کمی بیشتر به حرف هایی که با هم می زنیم دقت کنیم، آن وقت خواهیم دید، خیلی فاصله ای با سقراط و ارسطو و حافظ نداریم. صرفا باید بیشتر در خودمان تدبر کنیم و در اطرافیانمان. در واقع ادمها سالیان سال است که یک سری آموزه ها را تکرار می کنند، اما هر یک به زبانی.

شما هم اگر نمونه ای دارید، بفرستید.

نوشته شده توسط مهدی محمدی در دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲ |
پیرمردی گرسنه و بیمار

گوشه ی قهوه خانه ای می خفت

رادیو باز بود و گوینده

از مضرات پرخوری می گفت

خدایا هم از روزه داران هم از غیر روزه داران قبول کن خواسته هایشان را. ما میراث خوار قرن ها حرف ها و حدیث های بسیاریم. خدایا دلیل نوتری بفرست. بفرست تا بدانیم واقعا از ما چه می خواهی. با ما واضح تر سخن بگو.

دلیلی بفرست تا بدانیم بالاخره مسیح است گفت یا کشیش قرون وسطایی یا مارتین لوتر و یا  پاپ؟؟؟

خبرگاه: دوبار اراک رفتم...بچه های فنی اش خیلی قوی اند. اما خبرنگار ندارند.

نوشته شده توسط مهدی محمدی در چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ |

آسمان تازه به حرف آمده بود

در شب واقعه، برف آمده بود

طعنه آهسته لب برف زدی

لب شکستی و کمی حرف زدی...

یادش به خیر. عکس مربوط به دیماه ۹۱. گلشهر کرج-مسیحا و آدم برفی یک وجبی پشت صحنه که خودش درست کرده بود

خبرگاه: دو بیت اول مطلب بخشی از یکی از شعرهای خودم هست که خیلی دوستش دارم.

این ایام، دو روز رفتم اراک، پنج روز هم دهات خودمون، اردبیل، و بالاخره در کمال تاسف، بازگشتم.

نوشته شده توسط مهدی محمدی در پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۲ |
 جدال درون گفتمانی سمنانی ها و شاهرودهای استان کم بود که حالا سرخه ۲۵ هزار نفری نیز برای خود اسم و رسمی در کرده است. این روزها در همه جای استان سمنان، حرف، حرف سرخه ویا به زبان محلی سور است. و سرخه ای ها هم برای خودشان اسم و رسمی در کرده اند، یعنی یلی شده اند.

سمنان را از قبل ها با کماج سمنان و گردوی شهمیرزاد و پسته دامغان می شناسند و حالا اهالی سمنان هر جا که اسم سوغاتی آورده می شود، یک سوغات جدید را به آن اضافه می کنند: رییس جمهور.

 این را سماواتی، از اهالی سرخه نیز بارها و بارها در لابه لای حرف هایش بر زبان می آورد و می گوید: حالا فرستادن رییس جمهور هم یکی از سوغاتی های سمنان است. اما امیدواریم کیفیت این روسای جمهور هم همانند دیگر سوغاتی های کرمان باشد.

 هنوز و با گذشت ۱۵ روز از انتخابات، خیابانها و مغازه های سرخه ، همچنان پر است از عکس ها و بنرهای تبریک به حسن روحانی، فرزند سرخه.  اهالی هم هر لحظه آماده اند تا خبرنگاری از راه برسد و با آنها گفت و گو کند.

 هنوز که هنوز است اهالی سرخه در سایه سار مسجد اصلی شهر کوچک خود جمع می شوند و پیرمردهایش را پای صحبت ها همدیگر می نشاند. انگار که از قبل می دانند هر لحظه ممکن است خبرنگاری وارد این شهر بشود. پیرمردهای سرخه حالا بیش از پیش احساس غرور می کنند و از قبل آماده اند که با خبرنگارانی که احتمالا از راه برسند، گفت و گو کنند.

«حاج ابراهیم ابراهیمی» ۹۲ ساله بچگی های دکتر روحانی را خوب به خاطر دارد و جای نشستنش را پشت واکر درست می کند و تندتند خاطره تعریف می کند. می گوید: خوب یادم هست، ایشان درس که می خواندند، با خط خوش هم قرآن می نوشتند. این کار را خیلی با دقت و زیبایی انجام می داد و شاید هم رقیبی در این عرصه نداشت.

 وی از پدر روحانی نیز به عنوان یکی از بهترین اهالی سرخه یاد می کند که همواره در امور خیر، مشارکت داشته است.

 حسن روحانی برای آخرین بار، یک هفته پیش به سرخه آمده است و بعد از آن نیز مادر پیر خود را که بیماری رنج می برد، روانه تهران کرده است.

 مغازه پدر حسن روحانی رو به روی مهم ترین مسجد قرار گرفته است. اما به جزایام انتخابات که شده بود، ستاد انتخاباتی حسن روحانی، همواره تعطیل است و کسی نیست این مغازه عطاری را بگرداند.

 اهالی سرخه می گویند در ایام انتخابات، برای هیچ کاندیدای دیگری، در این شهر، ستاد زده نشد، تنها ستادی که فعالیت می کرد، ستاد آقای روحانی بود. اما در بخشی از شهر که از محلات قدیمی است، چند رای نسبتا در خور توجه، به آقای جلیلی داده شده بود که برای دیگر اهالی ، عجیب بوده و هست. حالا تعدادی از اهالی، ان محله را به مزاح، جلیل آباد می نامند.

 حالا سرخه در استان سمنان دارای اهمیت زیادی شده است. اهالی دهستان مومن آباد که به لحاظ جغرافیایی به سمنان نزدیک ترند، اما بعد از انتخابات، جمعه ها می آیند و نمازجمعه را در سرخه برگزار می کنند. هر جمعه، دو اتوبوس نمازگزار از این دهستان به سرخه می آیند تا در نهایت در زیر مجموعه این شهرستان کوچک قرار گیرند.

در روز انتخابات مشارکت سرخه ایها در انتخابات، از صدردصد هم بالاتر رفته و به ۱۱۵ درصد رسیده است، عبدالهی از اهالی سرخه می گوید: همه سرخه ایها از تهران وسمنان و ... آمده بودند ودر زادگاه دکتر روحانی رای خود را به صندوق ها انداختند.

 علی عاشوری، فرماندار سرخه هم ، قبلا همین موضوع را اعلام کرده بود: طبق آمار انتخاباتی سطح شهرستان، مردم سرخه 115 درصد مشارکت داشته اند که از این آمار، 100 درصد متعلق به واجدین شرایط خود شهرستان سرخه است و 15 درصد مشارکت برای سه مکان اخذ رای در مسیرهای مستقر برای مسافران بوده است.

 همان روز رای گیری برای انتخابات ریاست جمهوری، سرخه ای ها یک رکورد جالب را دیگر نیز برای خود ثبت کرده اند، آنها فردی به نام محسن سمنانی را به عنوان نفر اول شورای شهر خود انتخاب کرده اند که در واقع وی بیکار بوده و هیچ شغلی نداشته است و عضویت در شورای شهر، اولین شغل وی به شمار می رود.

 سرخه ای ها به وی رای داده اند تا بیکار نباشند.

 در سرخه، از دیگر اقوام ایرانی نیز می توان یافت. حبیب رضایی، پیرمرد  کردستانی، که ۱۸ سالی می شود ساکن سرخه است، بیش از همه سرخه ای ها از روحانی حمایت می کند. انگار اصالتا سرخه ای است. او می گوید: هر روز از خدا می خواهم تا آقای روحانی بتواند کشور را خوب اداره کند.

 وی بیش از همه سرخه ای ها خوشحال است که روحانی رییس جمهور ایران شده است. می گوید، قبلا سر یکی از خیابانها، به کار کفاشی مشغول بوده که شهرداری به وی گیر می دهد. اما با سفارش حسن روحانی، قرار می شود تا شهرداری کاری با وی نداشته باشد، بر همین اساس او تا آنجا مشغول کار می شود که بتواند مغازه ای را برای خود اجاره کند. وی حالا خیلی از دکتر روحانی ابراز رضایت می کند.

 پیرمرد دیگر سرخه ای با عصایی در دست، خیلی محکم هم از آقای روحانی دفاع  می کند و هم از وی توقعاتی دارد.او نظر جالبی هم درباره بحث هدفمندی یارانه ها دارد. وی می گوید: یارانه ها مهم است اما ما اگر دولت آقای روحانی خواستند، یارانه را هم قطع کنند، ما راضی هستیم. اما به شرطی که مشکلات دیگر را حل کنند. ما یارانه نخواستیم، اما به شرطی که گرانی و بیکاری و ... حل شود.

جعفر غلام، مسئول برگزاری جشن عمومی بعد از پیروزی روحانی در سرخه است. او می گوید: آقای روحانی حالا رییس جمهور همه مردم ایران است و امیدواریم بتواند برای همه کار کند. وی ادامه می دهد: بعد از پیرزوی ایشان مراسم باشکوهی در پارک ملت برگزار کردیم که مسئولیتش با من بود و همه اهالی سرخه هم به در این برنامه حضور داشتند

 پدر روحانی در آرامستان سرخه آرمیده است. یک سنگ قبر ساده که روی آن نوشته شده است: عبد صالح،مجاهد متقی،محب اهل بیت،مرحوم حاج اسدالله فریدون. ولادت۲۰/۳/۱۲۹۷، وفات ۹/۷/۱۳۹۰.

 در زادگاه روحانی، دولت احمدی نژاد، مسکن مهر هم ساخته است و یکی از بلوارهای جدید این شهرستان، به نام بلوار مهر نامگذاری شده است. سیاستی که معلوم نیست در دوره روحانی چه روندی را در پیش خواهد گرفت و دولت تدبیر و امید، چه تدبیری برای آن دارد.

 در هر حال این روزها، شهر سرخه، کوچه نظامی، متعلق به خانه پدری حسن روحانی، اطرافیان وی و ...، همه و همه خبرسازند. همین چند روز پیش خبرنگاران الجزیره و المنار هم به این شهر کوچک آمده اند تا مستندی را در باره ادگاه یازدهمین رییس جمهور ایران تهیه کنند. سرخه ای ها، این رزوها، بدجور رسانه ای شده اند. یکی از اهالی می گفت: چند روز پیش در خواب دیدم، یک شهر جدید در این حوالی احداث کرده اند به نام بنفشه. و او وقتی از رنگ انتخاباتی حسن روحانی یاد می کند، خنده ای روی لبانش نقش می بندد...

 

خبرگاه: رفتم سمنان. این را نوشتم.

نوشته شده توسط مهدی محمدی در شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ |

هر دم به لبم، تاولی از بوسه ی ماهی

یک ماه که افتاده در اعماق نگاهی

تقصیر دلم نیست که در پای تو پیچید

نیلوفرم افتاده در اندیشه ی ماهی

من در پی یک توبه در اندیشه ی برگشت

اما تو هوسناک تر از هر چه گناهی

در مثنوی چشم تو عاشق کشی ای دوست

شعری است که تکرار شود گاه به گاهی

ای وسوسه ی گم شده در چشمه ی ابلیس

کی می شود از میوه ی ممنوعه بخواهی

 

خبرگاه: عکس متعلق به حدود چهار ماه پیش است. مسیحا در خانه.

وسعت آدمها به اندازه حرف هایی است که هیچ کس نمی تواند باور کند...

نوشته شده توسط مهدی محمدی در یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۲ |