ناگهان در میان همه خانه های معمولی دور و اطراف مسجد، نگاهت می افتد به بنایی کاملا متفاوت و چراغی روشن که در بین همه خانه ها اما، به این مسجد روا گشته؛ اینجا مسجد مکی زاهدان، خبرساز ترین مسجد جنوب شرق ایران است که بییندگانش را  در نگاه اول به یاد مسجد ایاصوفیه ترکیه می اندازد.

به سمت زیرزمین 

قرار ملاقات برای دیدار از مسجد مکی به ساده ترین شکل ممکن انجام می گیرد و دیداری مهیا می شود از مسجدی که میعادگاه اهل تسنن جنوب ایران است.

سالها پیش خبری از چنین مسجدی در این حوالی نبود، اما ضرورت هایی باعث شد تا کلنگ چنین مسجد بزرگی با هزینه های میلیاردی در این بخش از شهر زده شود. همراه و راهنمای من از زبان مهندسین اجرای پروژه می گوید: "برای پایان کار مسجد، بیست میلیارد تومان پول لازم است"؛ پولی که به گفته وی، صرفا از کمک های مردمی و خیرین تدارک دیده شده و هیچ گونه کمک داخلی و خارجی دیگری در کار نبوده است. تا همین الان هم میلیاردها تومان برای آن هزینه شده است و تا چندی پیش حرف ها وحدیث هایی درباره محل تامین منابع آن در رسانه ها مطرح بود.

محراب مسجد مکی

البته هزینه ها، به خود مسجد، خلاصه نمی شود، بلکه تقلای بسیاری برای خانه های اطراف هم انجام گرفته و برای همین است که عده ای معتقدند تامین چنین هزینه ای از مردم و کمک های انها بر نمی آید و ظاهرا کشورهای دیگری برای ساخت آن کمک کرده اند.

خوابگاه طلبه ها

در این مسجد علمای اهل سنت هم پرورش می یابند و در بخش هایی از محوطه برای آنها خوابگاههای ایجاد شده است. آنها در اینجا هم زندگی می کنند و هم درس می خوانند و در نهایت تبدیل به علمای اهل سنت می شوند.

داخل مسجد

برای طلبه های این مسجد علاوه بر امکانات زندگی، حقوق ماهیانه ای نیز در نظر گرفته شده است که به گفته راهنما، پول چندان زیادی نیست. خود راهنما ظاهرا  ماهانه 300 تومان از مسجد دریافت می کند که البته راضی است و ظاهرا  برایش برکت هم داشته است. او انتظامات مسجد است و کارش این است که اجازه نمی دهد خودروها در بخش های مرکزی حیاط پارک کنند یا کارهایی از این دست.

مسئول کتابخانه

دیدار از مسجد مکی زاهدان، از  کتابخانه آن شروع می شود. جایی که مسئولش علاوه بر روحانی بودن، فارغ التحصیل دانشگاه فردوسی مشهد نیز است. حرف هایش را از آنجا آغاز می کند که در این کتابخانه همه نوع کتابی یافت می شود؛ حتی کتاب هایی در دفاع از تشیع. و البته کتابی با این عنوان " حقایقی درباره حضرت معاویه"! اما بقیه حرف ها را دوست ندارد از زبان او در جایی بازگو کنیم. 

حضرت معاویه!

پسر مولوی عبدالحمید را هم در حیاط مسجد یافتم، از این که میهمانشان شده ام ابراز خوشحالی می کند و می گوید کاش پدرش هم بود و می توانستیم ایشان را هم ببینیم. برای نهار دعوتمان می کند، اما تنها یک ساعت به پرواز مانده و زمان، قرار دیگری را نمی پذیرد.

پسر عبدالحمید

فرزند مولوی با ما خداحافظی می کند و با همراهانش به سمت خانه عبدالحمید حرکت می کنند. این خانه درست روبه روی مسجد قرار دارد و شکل و شمایل ساده ای دارد؛ یعنی کاملا برعکس مسجد که در برابر همه بناها و معماری زاهدان، اتفاق دیگری است و انگار که از جایی دیگر برآمده باشد....

خانه سه طبقه عیدالحمید

(دوست داشتم گزارش کاملی از این دیدار بنویسم، اما باشد برای شرایطی دیگر. این نوع نوشته را گزارش از مکان می گویند که البته می تواند حالت توصیفی هم داشته باشد. در انتظار گزارش های شما از مکان و جاذبه های متعدد شهر و استانتان هستم.)

 

خبرگاه: از این همه تاخیر در به روز شدن، پوزش می خواهم. تقصیر بلاگفا بود که ارتباط من را با شما دوستا عزیز قطع کرد. امیدوارم خوش و خرم باشید.

از زمان قطع بلاگفا، سفرهایی به استان سیستان و بلوچستان، شهر رامسر، استان زنجان، اردبیل، و نیز سفری کاری به محل سکونت خودم یعنی شهر کرج داشته ام و دیدارهایی با دوستان خبرنگار انجام یا تازه تر شده است.

زاهدان هنوز به افسانه ها می ماند. اما سفر به رامسر مثل یک تولد دوباره بود. حس تازه شدن بعد از آن همه خستگی. جایتان خالی بود.

من همچنان دنبال یک رابط برای ثبت نام مسیحا در مدرسه شاهد کرج می گردم. قول هایی داده شده، اما نمی توانیم امیدوار باشم. کسی هست مرا یاری کند؟

 

نوشته شده توسط مهدی محمدی در سه شنبه ۲ تیر ۱۳۹۴ |