
سلام.
در گذر از روزگاران و از لابلای روزهای کرونایی برای همه مخاطبان قدیمی و جدید این صفحه درود می فرستم.
من مهدی محمدی هستم.
روزنامه نگارم. شاعرانه تر که شوم، می شوم «مسیح شرق» و مسیحا محمدی، جان و من و جهان من، پسر نوجوانم که ایشون هم می خوانند و می نویسند و می سازند؛ کتاب، فیلمنانه و فیلم و انیمیشن. هر دو یمان که هر سه یمان با همسرم، عشق گویندگی و دوبله هستیم. این را در خانه برای خودمان انجام می دهیم.
مدرس رسانه و خبرنگاری حرفه ای و آنلاین هستم. فعلا عمده دوره ها مجازی برگزار میشه، اما حضوری با تعداد کم هم برگزار می کنم.
شاعر هم هستم و نویسنده.
رئیس اتاق خبر خبرگزاری بازارم و اگر برای شما دوستانم کاری از دستم بربیاد، حتما در خدمتم.
اینها رو گفتم که اگر به درد کسی خورد، بتوانم در خدمت باشم؛ حتی حاضرم برای این کارها، پول هم بگیرم!ً
Mehdim1981@gmail.com
@mhdim_masiheshargh
دوستان خبرنگار استان تهران زحمت کشیدند و خیلی راحت مدرک "مهندسی" رو به بنده اعطا کردند.

با دیدن ماه است اگر عیدِ مسلمان
در خانه من، ماهِ مدام است نمایان#مهدی_محمدی_مسیح_شرق
درباره تصویر: این عکس رو سال 1384، امیر تبریزی، همکار عکاس در خبرگزاری ایرانیوز ازم گرفته بود. یادش به خیر
این هم لطف دوستان که یادداشتم به عنوانه سرمقاله ماهنامه ادراک رو در سایت و کانال حرف آور و چند جای دیگر منتشر کردند.
🔺به گزارش پایگاه خبری تحلیلی حرف آور، #مهدی_محمدی، روزنامه نگار و شاعر اردبیلی در یادداشتی ویژه برای اولین شماره ماهنامه ادراک، با نگاهی ظریف و خاص به دلایل انتشار نشریه ای کاغذی و کلیت پرداختن به کار رسانه در چنین شرایطی پرداخته و حرفی مختصر و صادقانه دارد با استاندار و نمایندگان و مدیران این دیار.
🔺محمدی نوشته است:
✅ادراک ما در برابر شما!
◀️ من آسیمه سر، مبهمی در سرم
یکی از خطاهای شهریورم
داستان مایی که اشتباهی به دنیا آمده ایم، همین است دیگر… . همین که در روزگاری که میدانیم نشریات کاغذی رفته رفته به خلوت می روند، در روزگاری که اصلا نوشتن هزینه های بسیار دارد و اصلا در روزگاری که کاغذی برای نوشتن پیدا نمی شود از بس که گران شده و یافت نمی شود، بیاییم و شرع کنیم به انتشار نامه ای کاغذی؛ آن هم به نام “ادراک”!
شما لطفا ما را به خاطر خطاهایمان ببخشید و پوزشمان را پذیرا باشید و قبول کنید هرچند پذیرفتنش سخت است که “از سر دغدغه آمده ایم” و دلمان می خواهد بعد از روزگاری روزنامه نوشتن در سطح سراسری، حالا سری هم به زادگاهمان بزنیم و اگر توانستیم ادای دین کنیم. دینی که نمی دانیم از کجا، اما در هر حال در درونمان حسش کرده ایم و بدان ملتفطیم.
◀️ما خطارکاران هرچند گناهکاریم، اما این را هم دریافته ایم که یافته های این جهان، عمدتا از آزمون و خطای خطارکاران به دست آمده، هرچند که دست کم در کلام سیاستمداران و مدیران مملکتی، ظاهرا! دوران آزمون و خطا، اصولا باید به پایان رسیده باشد. وچه بسا که قلم، هر چه خطاکارتر باشد، وظیفه شناس تر نیز هست.
◀️شاید اگر ۱۲ سال پیش بود و در آن زمان دست به کار انتشار نشریه می زدیم، می گفتیم که “آمده ایم تا بمانیم” و از پسش چه شعارها که سر نمی دادیم. اما اینک؛ نه وقت آنگونه گفتن و سرودن است، که با احتیاطی تمام، می خوهیم بگوییم “آمده ایم که اگر توانستیم و شرایطش بود، بمانیم و چند قدمی باهم گام برداریم و سری به ادراک بزنیم و نهایتا اگر از دستمان برآید و قدرت و هزینه اش را داشته باشیم، دست کم، “تلنگری” باشیم اول برای خود و دوم برای شهر و دیارمان”. و البته نزدیک به واقعیت نیز همین است و این گونه باید گفت و نوشت.
رسالتی چنین و چنان برای خودمان قائل نیستیم که از پسش هم بر نمی آییم. که اگر در خانه کسی باشد، و ما را در دهان حرفی برآمده از عقلی و دغدغه ای، همان که آهسته در گوشی نجوا کنیم، بس است.
◀️ما گرفتارانِ عقلی عاشق پیشه هستیم که چراغ دلی را در سینه یمان مدام در سوختن و گداختن نگه داشته است و حالا گاری سرنوشتمان افتاده در خیابان روبروی استانداری و اداره ارشاد اسلامی و فلان سازمان و دفتر فلان نماینده که باید هم این دیار را بسازیم و هم مهمتر از آن، باهم بسازیم؛ که بی سازش باهم، توان ساختنی نخواهد بود.
◀️آقای استاندار، آقای مدیر کل و آقای نماینده، لطفا روی خوش به ما نشان دهید که تجربه این همه سال روزنامه نگاری نشان می دهد بی روی خوش، زیستن در عرصه رسانه سخت و هزینه بردار است؛ برای هر دو طرف.اگر هم خوشتان نیامد، همان اول کار و بعد از اولین شماره، تلفن را بردارید و زنگ بزنید و بفرمایید تمامش کنید تا ما هم همانجا تمامش کنیم. قول می دهیم تمامش کنیم. بی هیچ شروعی… . ما برای آن که باهم قدم بزنیم، گام در این راه گذاشته ایم و گرنه برای تنها قدم زدن، نیازی به جار کردن این حادثه نبود.
ما آمده ایم تا باهم اذعان کنیم که آنچه امروز شاهدش هستیم و جامعه ای که اکنون در برابرمان ایستاده است، ثمره نوع عملکرد خود ما بوده است.ما به نحوی و شما هم به نحوی.
پذیرفتن همین ماجرا، اغاز یک تفاهم بزرگ است و حتما آغازی برای دیگرگونه بو
◀️ حالا، هم می توانیم به همین راه ادامه دهیم و فردایمان را اندوهبارتر از امروزمان کنیم و هم می توانیم برای فردای دل انگیزتری گام برداریم. ما مدعی آن نیستیم که راهی که ما برگزیده ام، مسیر همان فردای دل انگیز است، ما حرفمان این است که برای چنان فردایی، یاد بگیریم باهم “حرف” بزنیم.
زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف ناگفته ای، به هم بزنیم
◀️ و چقدر از حرف زدن و مفاهمه باهم فاصله گرفته ایم. هر یک چنان در مسیر خود رفته ایم که توان بازگشتی و حرف زدنی در تقاطعی از راه را، نداریم و انگیزه اش را هم.
تو وقتی که با من قدم می زنی
چرا عشق من، حرف کم می زنی
◀️“ادراک” را درک کنید که در سختی روزگار، خود را ملازم شما دیده و دل بسته به این که پذیرایش باشید تا بشود آیینه ای، زلال و صاف و دل دهد به همراهی تان که بعد از این همه دور شدن از هم، برگردیم و گاه، باهم حرفی بزنیم. حرفی در گذرگاهی برای فردایی… .
لیست زیر نگاهی دارد به شاعران روزنامه نگار ایرانی از گذشته نه چندان دور تا کنون.
فرخي يزدي شاعر و روزنامه نگار معروف سال 1300 خورشیدی با مشکلات فراوان امتیاز روزنامه « طوفان» را گرفت و با آنکه بارها توقیف شد، آنرا با نامهای گوناگون منتشر کرد و در آن مقالات و شعرهایانقلابی خود را نشر داد. روزنامه طوفان از مهمترین و پرفروش ترین روزنامه های آن زمان ایران بود و البته از طرف حکومت از فروش آن جلوگیری می شد
تا در نهايت دهان شاعر را دوختند و زندگي اش را تباه ساختند تا نه بگويد و نه بنويسد.
ملك الشعراي بهار علاوه بر جايگاه رفيعش در شعر روزنامه نگاري پرشور و فعال بود . روزنامه بهار در زمان خود اعتباري بايسته داشت.
نسيم شمال با شعرتر و روزنامه نگاري شيرينش حلاوتي در اندامواره ادبيات معاصر است.
محمد يوسف زاده معروف به غمام همداني از شاعران تواناي معاصر و همچنين از مبارزان پرشور نهضت مشروطه بود و در آن دوران به تأسيس انجمن اتحاد و انتشار روزنامه هاي اتحاد و الفت همت گماشت.
احمد شاملو ساليان سال در كتاب جمعه و كتاب هفته و خوشه كار روزنامه نگاري مي كرد.
فريدون مشيري دبير صفحات ادبي نگين بود.
منصور كوشان از پس شعر هايش در گردون و دنياي سخن و تكاپو گرداننده بود.
هيوا مسيح اگر روزنامه نگار خوبي نباشد شاعرخوبي است اگر چه بعضي نظر مخالف دارند.
منوچهرآتشي كه در ساليان اخير اندكي جايگاه ماندگارش قدر گذاشته شد سردبيري كارنامه را پذيرفت.
عمران صلاحي هم كه اين روزها فقدانش همچنان كام دوستدارانش را تلخ كرده است روزنامه نگاري فعال و شاعري شيرين سخن بود.
يوسفعلي ميرشكاك در ستيز با جهان و خويشتن سالها در نشريات قلم مي زند.
علي موسوي گرمارودي مجله ادبي در آورد و با نشريت بسياري همكاري مي كند.
شاعران كودك و نوجوان هم عموما در عرصه مطبوعات فعالند:
افشين علاء "دوست" را در مي آورد.
حمید هنرجو- روزنامه نگار، شاعر و نویسنده کودک و نوجوان است.
پدرام پاك آيين شاعر نوجوان بعد از آنكه تيك تاك و ديدار را براي جام جم درآورد هم اكنون سردبير "كتاب هفته است"
عليرضا قزوه اهل قلم راچاپ مي كرد و ارتباط خوبي با شاعران جوان برقرار كرد.
مصطفي محدثي خراساني هم فصلنامه شعر را براي حوزه هنري درمي آورد و هم دبير صفحه ادبي جام جم است.
شايد بسياري ندانند فريدون صديقي استاد روزنامه نگاري هم شاعري صميمي است.
دكتر اميد علي مسعودي هم سالهاست در شوراي تحريريه كيهان و حزب الله و نشريات ديگر كار مطبوعاتي مي كند ضمن آنكه در دانشكده هاي روزنامه نگاري مشغول تدريس است.
از جوانترها:
هوشنگ حبيبي در ايوار و رشيد و نشريات سازماني فعاليت داشته و دارد.
مهدی محمدی یا همان مسیح شرق،با سابقه چندین دوره خبرنگاری حوزه پارلمان، سردبیری نشریه همشهری جمعه، سردبیری روزنامه هدف و اقتصاد، گزارش نویسی در اعتماد و حیات نو و ... این روزها بیشتر به تدریس خبرنگاری، نویسندگی و شعر سرایی مشغول است. او بالاخره تصمیم به انتشار شعرهایش گرفته و در آستانه چاپ اولین کتاب شعرش است.
نيلوفر عاكفيان در جام جم مطالب علمي مي نويسد.
محمدكاظم عليپور صاحب " تصنيف كوچه هاي خسته" هنرآوران را منتشر مي كرد .
سينا ميرزايي در جمهوري اسلامي و چند نشريه ديگر گراننده بود.
علي صارميان در اعتماد قلم مي زند.
اميد حلالي هم در روزنامه ها قلم مي زند.
فرشاد شيرزادي هم در كنار شاعري ، روزنامه نگار هم مي كند.
مجید اجرایی شاعر،روزنامه نگار و منتقد ادبی است.
آرش شفاعي هم به همين گونه است.
مرتضی درخشان شاعری که در ادواری روزنامه نگاری هم کرد و بیشتر با مهدی محمدی ، مسیح شرق همدم بوده است. هم در کارهای خبری و هم در کار شعر. پیشرفت درخشان در زمینه شعری، از سرعت فوق العاده ای برخوردار بود.
علیرضا پنجه ای هم شاعر است و هم روزنامه نگار.
فرید قدمی از شاعران جوان قزوین است علاوه بر شعر او روزنامه نگار پرشوری ست که در حیطه ی ادبیات به کار نقد و مصاحبه و ... در مطبوعات می پردازد .
علیرضا بهرامی از جمله خبرنگارانی است که در حوزه ادبیات با جدیت فعالیت می کند.او حالا یکی از مدیران خبر و همچنین سردبیر گروه فرهنگ و ادب خبرگزاری ايسنا است.
ساسان واليزاده هم كه معرف حضور است.پس از آنكه "فصلنامه ايوار" غروب كرد به سراغ نشريات"بامداد" و "شقايق" و...رفت و دست آخر هم به"جام جم" و "گفتار سبز" اكتفا كرد. بي دريغي بر شعر و مطبوعات و با دريغي بر روزان روشني كه آسان رفتند زدست!
عباس خوش عمل کاشانی از سال 1360 تا 1375 در روزنامه ی اطلاعات در کسوت خبرنگار و نویسنده کار کرده است. در عرصه ی شعر هم صاحب شش جلد کتاب اعم از جدی و طنز است.
قطعا چهره های دیگری نیز وجود دارند که انشالله با تکمیل اطلاعات، به این مطلب می افزاییم.
یک وبلاگ شاعرانه با عنوان شاعران ایران، مطلبی رو درباره من کار کرده که عمدتا اغراق و ناشی از لطف بسیار نویسنده محترم در مورد منه. از نویسنده محترم بابت حسن نظر و لطفی که داشته اند سپاسگزارم.
مطلبی که نوشته اند به شرح زیره؛

یافتن شاعری از میان روزنامه نگاران، شاید کار چندان سختی نباشد. اما یافتن شاعری قدر و توانمند که حرفهایی برای گفتن داشته باشد، قطعا کار سخت و البته ارزنده ای است.
مهدی محمدی کلاسر، که البته بیشتر به اسم مهدی محمدی در روزنامه نگاری و مسیح شرق در شعر و شاعری شناخته می شود، از چهره های دوست داشتنی، صمیمی و توانمندی است که بر اساس شنیده های ما، در آستانه چاپ اولین کتابش نیز هست.
اولین مطلب وبلاگ شاعران ایران را اختصاص داده ایم به یکی از شعرهای خوب مهدی محمدی (مسیح شرق)، شاعر و رزونامه نگاری اصالتا اردبیلی و دشت مغانی که سالهاست در کرج اقامت گزیده و به کار رسانه و تدریس آن در تهران و سایر استانهای کشور می پردازد.
برید بر سر این پل، برید هی نفسم
خدای من کمکی کن به آن طرف برسم
به آن طرف تر از آن سو ترینِ هر طرفی
که هر کجا بزنی خورده در دل هدفی
کجاست آن که طنابی به گردنم بکشد؟
و زیر پای مرا وقت مردنم بکشد
بریده ام سر این پل، از این هوای محال
دویدنی که ندارد به سر خیال وصال
چو بلبلی که غزل خوان به یک چمن برسد
کسی شبیه تو باید به داد من برسد
کسی شبیه تو مبهم کسی شبیه محال
شبیه ماضی دوریم رسیده بر سر حال
برید امان مرا دل، برید امان تو را
بهم جهان مرا زد سپس جهان تو را
اگر چه کوه بلند جهان من شده ای
مذاب قله ی آتشفشان من شده ای
سپیده مختصری از فروغ چشم تو بود
کدام رهزن دنیا سپیده از تو ربود
برید امان مرا دل، برید امان تو را
بهم جهان مرا زد سپس جهان تو را
کدام بال پریدن کجا مرا ببرد
عقاب کوه دماوند من کجا بپرد
سوال های مکرر، گزینه های غلط
دوباره آخر خط شد،دوباره اول خط

ا
این پنجره را وا نکنی جز شب باران
آن هم به تماشای دو کَس؛ من وَ خیابان
مهدی محمدی (مسیحای شرق)
وقتی مسیحای کلاس اولی خونه ی ما، از چند روز قبل فضاسازی جدی راه انداخته که ببینم پدر و مادرم برای روز مرد، برای "مرد خونشون "- یعنی دقیقا خود خود آقا مسیحا- چه هدیه ای میخان بدن، باید حتما این بار پدر خانواده در روز پدر، کارت هدیه مختصری برای فرزندش تدارک می دید و روز پدر را، به این مرد شریف، تبریک می گفت.
پسرم، روز پدر، مبارکت باشد.
-روز پدر و مرد، بر همه آقایون و خانومای دوستدار آقایون، مبارک باشه.
-دیرگاهی است سفر استانی نداشته ام، انگار دارد شروع می شود اتفاق خوشایند همیشگی. امیدوارم زودتر دوستانم را ببینم.
-راستی، عکس مسیحا در این نوشته، متعلق به دو سال پیشه. محض اطلاع و شفاف سازی رسانه ای.
تو همین چند لحظه پیش آمدی.قرار، بیقرارم کرده بود. مسیح من! صبح اسفندت به خیر... تولدت هم مبارک.

محمد فیضی را تاکنون ندیده ام، اما بزرگش می دانم و می دانم که روزی او را در قله های فرادست خواهم یافت؛ اگر نگاهمان کمی تغییر کند و نکنیم با او، آنچه را که یاد گرفته ایم با نخبه هایمان بکنیم.
او را می توان ساخت و بیش از این پرداخت، تا ظرفیتی باشد و الگویی برای توسعه اردبیل و همه شهرهای محرومی که جوانان تحصیلکرده بسیاری همسن و سال دکتر فیضی دارند که همچنان بیکارند و دنبال حقوق حداقل کارگری این سو آن سو می دوند و ناامید بازمی گردند.
من امروز به احترام محمد فیضی بر می خیزم و از او به نیکی و بزرگی یاد می کنم و از او می خواهم هر جا که بود و هر جا که رفت، فراتر از سیاست خود را ببیند. او ظرفیت و الگوی فرهنگی مناسبی برای جوانان اردبیل و منطقه است. او باید هر روز بالاتر و والاتر بایستد تا ما هم، نگاهمان به دوردستها باشد.
محمد فیضی را باید جدی گرفت و خیلی جدی. به همان اندازه که او خودش را جدی گرفته است و حتی بیش از آن.
این که فیضی، اینگونه هست، یعنی هنوز امید روییدن وجود دارد.
من روزی او را در بالاترین قله ها خواهم یافت، اگر قدرش بدانم و ارجش بنهم. چه رای بیاورد و چه نیاورد....